سال نو بر همگی مبارک
آمدن عید یادآور جشن و شادمانی ها ست. غبار غم از دل زدودن و شور و شعف و شادی را به خانه ی دل و جان دعوت کردن و کام را شیرین نمودن است. موسم عید برای عوام و خواص موعد ترانه و گلگشت به باغ و راغ و اوج التذاذ از بساط طبیعت و شادی و فرح درونی و برونی است که در صحن خیال به نیکی باقی خواهد ماند.
امید است هر ساله گلستان عید بر وجود نازنینتان بهاران باشد

بهار که می آید، دستان باد
بوی شکوفه می دهد
جوانه های تک درخت باغچه، با نوازش نسیم جان می گیرند
آرام و آهسته
خدایا، رویش یک دانه تمام عظمت تو را فریاد می زند
من یقین دارم بهار می آید
اما این را هم می دانم که او فقط بهانه ایست برای رویش!
دلی که بهاری باشد برای رویش از او اجازه نمی گیرد، هر جا باشد بهار
را به آنجا می کشاند
بارها دیده ام بهار، به عادت تکرار، میهمان دلهایی شده تا بهانه رویش
شود
بهار عاشق بود و زمین
معشوق
عشق بی تابی می آورد و بهار بی تاب بود
زمین اما آرام و سنگین و صبور و بهار پرده از عاشقی برداشت
آن هنگام که رازش عظیم گشت و عشقش هویدا و جهان حیرت کرد
بوی باران، بوی سبزه، بوی
خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار …
سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
چون همیشه امیدوار
وسال نــــــــــــــــــومبارک